چالش سی کالج 3>(پایان)

شنبه, ۱۵ بهمن ۱۴۰۱، ۱۲:۳۷ ق.ظ

گنج زر گر نبود ، کنج قناعت باقیست

آن که آن داد به شاهان، به گدایان این داد

-حافظ

خب ، این هم یه چالش جدید 3> امیدوارم دوستش داشته باشیم :>>> ایده‌ش به نظرم جالب اومد و من هم واقعا نیاز داشتم یه یکم نویسندگی، جدیدا توی دنیای عادی زندانی شدم و یه جورایی باید بیرون میومدم، با کلید خیال! -بماند که این زندان رو خودم برای خودم ساختم- در هر حال، قراره ۳۰ روز متوالی ، هر روزش رو یک کلمه انتخاب کنیم و باهاش یه جمله بنویسیم.


شروع چالش : ۱۴۰۱/۱۰/۱۶

اتمام  چالش : ۱۴۰۱/۱۱/۱۵


     دعوت به عمل می‌آید از بِلا ، مارین و یگانه


۱۴۰۱/۱۰/۱۶

طناب

 هنگامی که تندباد های مغزم مرا از پرتگاه پایین انداخته بود، این طناب قلبم بود که نگذاشت به اعماق دره ی تنهایی سقوط کنم.

۱۴۰۱/۱۰/۱۷

قتل

او به قتل رسیده بود، اما فقط من می‌دانستم که چقدر از کسی که او را کشته بود، متشکر بود؛ هیچوقت زندگی کردن را دوست نداشت و چه بهتر که کَسِ دیگری کار را تمام کرده بود! 

۱۴۰۱/۱۰/۱۸

شادی

شاید همیشه شادی را با قدرتمندی اشتباه گرفته ایم. 

۱۴۰۱/۱۰/۱۹

شمشیر

تو با شمشیر می‌جنگی و زندگی را از انسان ها می‌گیری، اما من با کلامَم می‌جنگم و با آن، به زندگی انسان ها معنی می‌بخشم.

۱۴۰۱/۱۰/۲۰

عادت

او به کُشتَن عادت کرده بود، فکر می‌کرد اگر کسی را بُکُشَد، برای خودش زندگی می‌خرد، غافل از اینکه او مُرده بود؛ او مدت ها پیش مُرده بود.

۱۴۰۱/۱۰/۲۱

قانون

قانون من این بود که خود را در اختیار همه بگذارم، غافل از اینکه این یک نوع «شکستنِ قانون» بود.

۱۴۰۱/۱۰/۲۲

پاک‌کن

انسان های اطرافم را می‌دیدم که با جنب و جوش در دفترِ وجود خود می‌نوشتند و پاک می‌کردند، اما من پاک‌کن خود را جا گذاشته بودم.

۱۴۰۱/۱۰/۲۳

Friend

.A Friend To All Is A Friend To None

-Taylor Swift

۱۴۰۱/۱۰/۲۴

سرنوشت

سرنوشت، تقدیر یا هر چیزی که نامش را میگذارند، فقط بهانه‌ایست برای آن انسان هایی که آنقدر ضعیف و جاهل‌اند که نمی‌توانند خود برای خود آینده ای بسازند.

۱۴۰۱/۱۰/۲۵

کُهنه

 هیچ چیز از خود قبلی‌ام به یاد ندارم، گویی مغزم کهنه شده است؛ فقط یک سال است که به شدت تغییر کرده ام، اما آنقدر با خودِ کُهَنَم احساس دوری می‌کنم، که دیگر دارد از صفحه ی ذهنم محو می‌شود.

۱۴۰۱/۱۰/۲۶

زمین

این زمین است، همان مادری که تقریبا همه‌چیزِ خود را وقف فرزندانش می‌کند؛ نگاهش کنید! زیبا ترین چیزی است که تا به حال دیده‌ام!

آن زمین بود، همان مادری که همه چیز خود را وقف فرزندانش کرد، افسوس که دِگَر اثری از آن نمانده.

۱۴۰۱/۱۰/۲۷

فَندَک

من فندک هایش را همه جا می‌دیدم، اما او فندک داشتن را انکار می‌کرد؛ این اولین چیزی بود که از من می‌پوشاند.

۱۴۰۱/۱۰/۲۸

جَهْد

قومی به جدّ و جَهْد نهادند وصل دوست

قومی دِگَر حَواله به تقدیر می‌کنند

-حافظ

۱۴۰۱/۱۰/۲۹

دَردْ

نور بی تاریکی معنا ندارد، همان‌طور که راحتی بدون درد.

۱۴۰۱/۱۰/۳۰

سلین

 سلین، تو الهه ی ماهِ قلبم بودی؛ و هیچوقت ندانستی که اگر بروی، ماهِ دِلَم دیگر نمی‌تابد.

۱۴۰۱/۱۱/۱

کهکشان

به کهکشان مغزم ایمان داشتم؛ دریغ از اینکه، سیاهچاله یِ کهکشانِ مغزم، قلبم بود.

۱۴۰۱/۱۱/۲

دُختَر

دختر بودن یا انسان بودن؛ مسأله این است!

۱۴۰۱/۱۱/۳

چیپس

میان حرف هایم صحبت می‌کردند و مانع گفته شدن افکارم می‌شدند، دقیقا همانگونه که برگِ چیپسی زیر پای کسی می‌شکند.

۱۴۰۱/۱۱/۴

افسرده

نفس آدم‌ها،

سر بسر افسرده است؛

روزگاری است در این گوشه پژمرده هوا،

هر نشاطی مرده است.

-سهراب سپهری، قیرِ شب.

۱۴۰۱/۱۱/۵

بخاری

نمی‌دانم معلم دینیِ ما حکم بخاری را دارد، یا بخاری حکم معلم دینی‌امان! آخر پیش هرکدام می‌روم خوابم می‌گیرد!

۱۴۰۱/۱۱/۶

کاغذدیواری

هیچوقت به انسانی که دیوار های ذهنش را کاغذدیواری کرده اعتماد نکن! این فقط برای حفظ ظاهر است...

۱۴۰۱/۱۱/۷

تَزویر

حافظا!مِی خور و رِندی کن و خوش باش ولی،

دامِ تَزویر مکن چون دگران قرآن را.

-حافظ

 

۱۴۰۱/۱۱/۸

جاسوس

ای کاش می‌توانستم جاسوسیِ لحظات شادَت را بکنم، دیدن لبخندِ به شیرینیِ خُرمایَت ارزشش را دارد. 

۱۴۰۱/۱۱/۹

کِسِل کننده

فکر نمی کنی دنیایی که در آن همه تا ابد با خوبی و خوشی زندگی می کنند، بعد از مدتی کسل کننده می شود؟

۱۴۰۱/۱۱/۱۰

خاموش

موبایلم را خاموش کردم و به خوابی عمیق رفتم؛ خوابی که هجده ساعتِ تمام طول کشید.

۱۴۰۱/۱۱/۱۱

خورشید

خورشید در آسمان صبح دلبری می‌کند اما، شک دارم که بتواند دلِ تاریک مرا هم با نور و گرمایش ببرد.

۱۴۰۱/۱۱/۱۲

مَرگْ 

اگر مطمئن می‌شدم که مرگ، شروع زندگیِ دیگریست، هزاران بار می‌مُردم.

۱۴۰۱/۱۱/۱۳

سَنگ

سنگ اندازی انسان ها بر عقایدم، علتی شد بر این معلول که دیگر از عقایدم -چه درست چه اشتباه- حرفی به میان نیاورم.

۱۴۰۱/۱۱/۱۴

چای 

اوایل سینوزیتم از چای می‌ترسید و تا گرما و حضورش را حس می‌کرد فرار می‌کرد، اما انگار این روز ها با او خو گرفته و حتی وقتی حضور چای را حس می‌کند، شدتش زیاد تر هم می‌شود!

۱۴۰۱/۱۱/۱۵ : روز آخر

پایان

پایان هر چیزی شروع چیز دیگریست. فقط کافی است به آن باور داشته باشی تا با هر پایان، شروعی دیگر بیابی!


.

بالاخره بعد از سی روز این چالش هم تموم شد :>

واقعا لذت بخش بود، چون برای هر روز از مغزم کار می‌کشیدم و کلماتِ سرگردونِ توی مغزم رو مرتب می‌کردم و یه چیز قابل خوندن و قشنگ می‌ساختم :]

وبلاگ خالق چالش : https://secrett-garden.blog.ir/

(ممنون به خاطر این چالش قشنگ :])

+باید بگم که عکس چشمَم روی پست ، زیادی ضایعس.

-وی کمبود عکس داشت-

بعداً نوشت : به لطف شِفا برداشتمش :`) الان حس بهتری دارم ㅠㅠ
این عکسه رو هم خودم گرفتم -وی از ته گالریش اینو پیدا کرد-

به به:">

سلاام کالیستا ㅠㅠ

چقدر توفانی شروع کردی:") چه جمله قشنگی.:")

+چشمت هم بسیار خیره کننده ست.:")

راستش این توی ذهنم بود، بعد کلمه ی طناب رو از توش انتخاب کردم گذاشتم به عنوان کلمه ی چالش xD
+لطف شما رو می‌رسونه -ولی منافذ پوستم قشنگ معلومن xD-

سلااام

ㅠㅠخوبی؟!!!

هییی هیرای!!!

به به چالش🤩

عکس قشنگیه ولی بهتره برای اینکه این آدمای خطرناک اینترنت یوقت نیان بردارن حرکتی بزنن باهاش با یه عکس دیگه عوضش کنی.. در جریانی ک مردمک چشم مثل اثر انگشت خاصه و این حرفا؟! (وی مغزش جمع نمیشود تا منظورش را دقیق برساند) 

ㅠㅠ
شاید با یه عکس بهتر عوضش کردم ㅠㅠㅠㅠ
وی میرود دنبال عکس بگردد.

حاجی چه جمله ایییییی

به قول کالیستا طوفانی بود &-&

نظر لطفتهㅠㅠㅠㅠ

خدا بگم چیکارت نکنه هم میهن!!

 

عه منم یه بار اینکارو کردم.XDD بعضی وقتا واقعا آدم دلش نمیاد جمله های دوست داشتنیشو بذاره کنار بعد با سختی از کلمه یه جمله در بیاره.XD

+با توجه به اینکه هممون منافذ پوستی داریم که اگر از نزدیک عکس بگیریم مشخص میشن، این عکس خیلی زیباتر هم هست چون باعث میشه زیبایی منافذ پوستیمون در کنار چشمامون رو ببینیم.:دی

ولی به خودم افتخار میکنم ㅠㅠ این پیامه نیومده بود برام تا حالا xD

خیلی بهتره آدم یه جمله داشته باشه تا یه کلمه xD
+ خدا بگم چیکارت نکنه، سه ساعته دارم جمله‌تو میخونم ولی نمی‌فهمم چی میگی xDDDDD

XDDD 

 

زیبا بود. یکی توی سی جمله از بیان بنویستش.:دی

+ XD فکر کنم اینطوری بگم بهرته: اینقدر منافذ پوستی در کنار چشم زیبا به تصویر کشیده شده که باعث میشه ما حس کنیم منافذ پوستیمون خیلی زیباست.XD

کلمه ی منافذ پوستی رو بردار بزارش تو همین سی کالج ترجیحا xDDD
+بهرته xDDD اینم نفهمیدم ، فراموشش کن به نظرم xD منظورتو رسوندی xD

من شوخی ندارم. فردا قراره جمله‌م با منافذ پوستی باشه. XD

یا با بهرتهxD

منتظرم xDD

چه چالش باحالیییی

 

:`)))

شروع چرخ اور :دی!

سلام میتسووو ، تو هم اینو انجام بدهㅠㅠمال تو قراره چرخ آور تر از من باشه

واووو ، منم دلم میخواد شرکت کنم*-*

من که براش هیجان زده‌م :`)

اما جمله ی روز اولت چقدر مود ایستبلتبییا TT

ㅠㅠ

من آرزوم همچین مرگیه... در واقع آرزو میکنم یه نفر بیاد همین روزا بکشتم راحت بشم از زندگی... نمیدونم ولی شاید اگر جدی بشه پشیمون بشم

مرگ هیچوقت بهتر از زندگی نیست کالیستا، هیچوقت.

اگه کالیستا یه بار دیگه ارزوی کنه خودم میکشمش=-=

من کتاب جنایی زیاد خوندم، راه های زیادی بلدم *لبخند موزیانه*

بهتره من اینجا رو با فکری که هنوز تغییر نکرده یواشکی ترک کنمXD

به نظرم بمون چون قراره بکشیمت xD به نفعته xD

XDDDDDDDDD این یکی از بهترین جواباییه که توی یه مکالمه بهم یه نفر گفته.XDDDDDDDD وای زیاد هوشمندانه بود نمیتونمشXDDD

ها ها ها xD *لبخند شیطانی*
-یهو اومدم دیدم نوشته ۲۴ نظر جدید، پنیک کردم بخدا xD-

میتونیم کاتانای مائو چان هم قرض بگیریمxD 

تو برو خصوصیش آدرس خونه ی منو بده تحویل میگیرم xD

چرا به ذهنم نرسیده بوددد این جواب وای خیلی خوب بودددXDD

Ghazal's POWER xD

عه میتسوری هم اینجاس. *پخش شدن آهنگ اکشن.XD

*پخش شدن آهنگ دزدان دریایی کارائیب*

ولی جدی ، بیاین همه باهم سوار ی اتوبوس شیم و بریم تو دره. من بدون بیانیون زندگیو نمیخامTT تنهایی نمیریم دسته جمعی بمیریم #کمپین_های_پرمعنی

نه بابا مرگ باید باحال تر باشه  ㅠㅠ بریم جای یکی تیر بخوریم ترجیحا ㅠㅠ

اخ جون کالیستا 

* چاقوی کره خوری را پشت سرش قایم میکند

بیا اینجا گشنگم کاریت ندارم^-^

اتفاقا باید هم بیاد! مگه نمی‌خواست بمیره؟ xD ما که مجانی داریم انجام میدیم xD

ولی هرکس شاده قدرتمند تر نیست واقعا؟

میدونی، مردم شادی رو تو قدرتمندی میبینن، فکر میکنن هر چی بیشتر پول داشته باشن، هر چی بیشتر قدرت و نفوذ داشته باشن شاد ترن، در حالی که... دقیقا برعکسه.

نه بیا یه راه کم درد تر امتحان کنیم. مثلا خفه شدن با گاز؟ ولی من نمیخوام خودکشی کنمم.XDTT

 

-وی یک خواننده ی کتاب های جنایی است- هم آرسنیک هست هم استریکنین -سم- کدومشون بریزیم تو غذات؟ xD

@کالیستا

بستگی داره ، مثلا الان یک بروسلی غمگین قوی تره یا یک خر شرک شاد؟ * گریه کنان شرمنده از گند زدن در بحث های فلسفی ارسال میکند

میتسوریِ مست به روایت کامنت :

عه وا سلام میتسوری خوبی؟ 

*زدن خود به اون راه*

خوببببببهههه خوببببب *بنزین و فندک خود را از ماشین درمیاورد تا کالیستا را آتیش بزند* xD

خودکشی چرا؟ خودم خفت میکنم^-^

کشیش یه صلیب خار دار اره ای داره که تو صدم ثانیه چنان نصفت میکنه که خودتم نفهمی^-^

منی که خودم دنبال مردنم: همون من راجب مرگ مردم:

والا بخدا! کی گفت خودکشی کنی xD
تو اول اونو بکش بعد من خودمو خودتو با هم خلاص میکنم xD

یه خر شرک شاد؟XDD

حداقل اگه بروسلی غمگین روش فن بزنه یا میره یا غمگین میشه اما خاطرات شاد داره.XD 

قدرت زندگی ای البته. قدرت فیزیکیو خب بروسلی داره. (زیادی جدی گرفتم؟XD)

کالیستای مست تری که به کامنت میتسوریِ مست جواب فلسفی میده به روایت کامنت :

ای جان صلیب کشیش.XD

xD

پس خر شرک باش تا رستگار شویxD

اصلا این راز موفقیته xD

من گفتم: صلِیب کَشیش ولی شما نشنیدین.XD

یعنی اینجوری خوندیش؟ xDDD

یکی منو دعوت کنه تو این چالش شرکت کنم =^= لوس عمتانه

الان میرم دعوتت میکنم TT

یوهو خر شرککXD

+ ستاره هاتو چک کنU-U :دی

xD

هیرای: اوکی ، برم ببینم نظرات زیر پست کاملا ادبی و جدیم چین

منو کالیستا درحال قر دادن و دست زدن و خوندنه " صلِیب کَشیش ، صلِیب کَشیش "

اصلا ۲۴ تا نظر دیدم پنیک کردم گفتم چی شده کسی آتیش گرفته xDD

XDDDD حالا هم با هم صلیب کشیش صلیب کشیش (وای دیگه نمیتونم جور دیگه ای بخونم حتی بدون اعراب.XDD)

منی که اِعراب رو اَعراب خوندم بعد دارم به این فکر میکنم که ما داریم با عرب ها چی می‌خونیم xD

وای نه. ذهنیتم راجب اوبوهت کشیش ها: xDDD

لعنت بهت اوبوهت چیه دیگه xDDD

دیگه همه چیز تموم شدXD کَشیش ها در گور لرزیدندXD

بدبخت از دل کَشیش ها xD

این حجم سم زیر پست سی کالج ؛ میترسم هیرای سکته کنه TT xD

خیالت راحت من خودم پایَتونم xD
کامنت ادبی به وبلاگ من نیومده xD

موافقم... من اگه بودم یا سکته میکردم یا به خودم شوک وارد میکردم که سکته کنم.XD

xDDD

@هیرای

دوتا راه داری ، سکته میکنی یا سکته میکنی xD

الان من محکوم به سکته کردن شدم؟ xD

مست؟ نه بابا کی گفته"-"

* در حال نعره زدن عاممممم عهههه لووووزررررر و صر دادن به سبک اون یارو اهنگه " اونقده که بخوای عاشق میشم ( این سم را سرچ کنید ) " تکذیب میکند و از کادر خارج میشود

لامصب تو مستی زدی رو دستِ حافظ xD

مادرم که فکر میکنه من تا نیمه شب دارم سخت ریاضی میخونم:

من:

وای مووود xD
مامان منم فکر می‌کنه دارم به معلم زبانم پیام میدم xD

خدایی اونقده که میخای عاشق میشم رو سرچ کن. گوشهات اسیدی میشه XDDD خداییی

کجای کاری؟ گوشش دادم xD

تصور عرب ها درحال شیک زدن همراه کالیستا و خونده صلیب کشیش *

همراهی در قر دادن *

xDD
اون بدبختی که میاد 45 تا نظر مسخره ی ما رو میخونه چه گناهی کرده ؟xD

منی که اِعراب رو اَعراب خوندم و ادامه.....

وایییی با این پاره شدم پارههههشتهشخنخنشخمشخمشحمشخنxDDDDDDDD

 

پیام آخر میتسوری

هورت کشیدن شیک*

من: صلیب کشیش

اعراب: تکون بده اووووxD

xDDDD

من منظور جمله رو اشتباه فهمیده بودم از همین تریبون عذرخواهی میکنمxD

بعداً نوشت : الان تازه میفهمم چی شده xD تو shake ass رو با شیک خوردنی اشتباه گرفته بودی xDDD وای خداااا xD

جمله‌ی سوم رو یه کوچولو اینجوری دیدم که مثلا، کلی آدم زندگیشون رو وقف رسیدن به قدرت میکنن و آخرش وقتی مرگ باهاشون فاصله‌ای نداره میفهمن تمام مدت شادی میخواستن. :")

اینم یه مفهومشه :`)

آخریه :"))))))

سلااام یگانه +_+
تو هم سی کالجو انجام بدهㅠㅠㅠㅠ
الان میرم هم تو هم بِلا هم مارین رو دعوت میکنم ㅠㅠ

اون بدبختی که میاد 45 تا نظر مسخره ی ما رو میخونه چه گناهی کرده ؟xD

مسخره چیهههxD پاره شدم واییxDDD

+ به نام خدا یک عدد بیکار هستم، سلام!

وای خدایا xD
خیلی مسخره بودیم xD
+سلامی گرم به همنوع عزیزم.

بیا بغلم همنوع🫂💙✨

*بغل ㅠㅠㅠ

وای دعوتم کردیییی :")))))))

راستش من نسبت به نوشتن اعتماد به نفس ندارم ولی چشم TT

خیلی خوشحال شدم TT

خیلی خوب رفتی چالش رو، مرسی که انجامش دادی +_+

سلااام غزل. آغاز چالش رو تبریک میگم و امیدوارم سر وقت تموم ش کنی. خخخخ.

از پنج تا ی اول من شمشیر رو خیلی دوست داشتم.

مرسی 
چه خوب، خودمم اونو خیلی دوست دارم، ولی کسی بهش واکنش نشون ندادㅠㅠ

هیرای چرا ادامه نمیدی؟

 

وقت نکردمㅠㅠ به احتمال زیاد امروز اونایی رو که ننوشتم بنویسم 

اما من پاک‌کن خود را جا گذاشته بودم.

:))))

خیلی غم انگیزه...
ولی به نظرم جمله ی بی معنی ایه، چون اشتباهاتی که نشه جبرانشون کرد خیلی خیلی کمن

جملت راجب سرنوشت >>>>>

:`)

مخالفم. ولی توضیحش یکم پیچیده‌ست. شاید بعدا راجبش پست گذاشتم. :")

حتما بزار، میخوام دیدگاهتو بخونم :`) -ولی جمله ی منم منشن کن *حالت حق به جانب گرفتن* -

جوری که تا آخرین جمله هی میخواستم یه جمله رو انتخاب کنم بگم این قشنگترین بود...

ولی همشون فاکینگ قشنگ بودن">

تا

رسیدم به جمله آخر:)

ممنونم عزیزم :`)
آخریو واقعا از اعماق قلبم نوشتم :`) چون واقعا ماهِ اونجا نمی‌تابه و تاریکه

جمله اخر :)))))

ㅠㅠ
خوبی میتسوری؟

با اجازت منم سلین رو مینویسم. TT

اجازه نمی‌خواد کهㅠㅠ

سلینTTTT

ㅠㅠㅠㅠㅠㅠㅠ
مارین قربونت برم دلم برات تنگ شدهㅠㅠ

منم دلم برات تنگ شدهههه هیراییییㅠㅠㅠㅠㅠ

فکر کنم این چالش رو کلا داستانش رووتموم کنم بعد پست کنم....

وای ولی مال تو خیلی باحالهㅠㅠ

یه روزی بیشتر از هر زمان دیگه ای میتابه..جوری که به تحسین درخشش بشینن">

آره مطمئنم، و منتظر اون روز می‌مونم.

منظور از سیاهچاله تو جمله ی یکِ بهمن کانون و اساسِ کهکشانِ ، نه چیزی که نابودش کنه.

(≧◡≦)

.

جمله‌ت با کهکشان‌و خیلی دوست دارم .. و دلم می‌خواد سیاه چاله رو هم مرکز و اساس در نظر بگیرم و هم نابود کننده؛ اینجوری یه ایهام شاعرانه داره:*)

کهکشان در واقعیت بدون سیاهچاله هیچه، ولی آخرش همین سیاهچاله‌س که درون خودش فرومیریزه و باعث میشه کهکشان نابود بشه.
با اینکه منظور من اولیش بود ولی تصور این شکلیش هم قشنگه :`)
.

جمله‌ی راجع به کهکشانت>>>

ㅠㅠㅠㅠㅠㅠㅠ

.

وایب قالبت

خوبه؟ :"

سلاااام غزل

وقتی کلمه سرنوشت رو دیدم اول یاد نینجاگو بعدش یاد راپونزل افتادم خخخ

خوشم میاد از شاعر هم جمله نوشتی ولی با این حال دوست هم داشتم جمله از خودت باشه ولی هر دو زیبا هستند. من هم حتی اون فاصله ای که با غزل گذشته رو داری رو میتونم ببینم .

من از بقیه کلمات، جمله کلمات کهکشان و درد رو دوست داشتم.

دیگه داری تموم میکنه وقتی تموم شد باز هم بهت و پست ت سر میزنم.

الان که بهش فکر میکنم بهشون ربط داره :")
آره می‌دونم، ولی واقعا هیچی به ذهنم نمیومد و دوست داشتم از جملات قشنگ اونا هم تو چالش باشه :]
آره ، اونا رو خودمم خیلی دوست دارم +_+
یه روز موندهههه

:″)

الان که میبینم،خیلیا دارن تموم میکنن و من تازه روز شیشمم..خیلی عقبم..خیلی...

میکا قربونت مگه مسابقه‌س؟ لذت ببر ازش :`)

گشنگ شروع شد.. گشنگ تموم شد... فقط هرجوز حساب میکنم ازون روز اول شروع کردی تا امروز حتی 20روزم نشده🤔شده؟ 

:`)
بشمار بخدا شده سی روز xD

مبارککک*---* شیرینیشو رد کن بیاد. * ازون کوکیا میخام -^- 

تو همون پست هست بردار xDD

تبریک و سلام میگم غزل خانم. ووووییییییی.

ایول بالاخره تو سی روز تموم ش کردی.

خودش هم چه روز باشکوهی ^^

دقیقا، روز خیلی جالبی تموم شد :`)

پاک کنه رو خیلی دوس داشتم..

.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی