سیزده لبخندِ سالِ سه!

يكشنبه, ۲۶ اسفند ۱۴۰۳، ۰۱:۵۵ ق.ظ

از اونجایی که هیچ‌کس این چالش رو نذاشت امسال، خودم شروعش می‌کنم!

امسال به معنای واقعی کلمه سال شگفت‌انگیر و جادویی‌ای بود برام! هنوز که هنوزه باورم نمی‌شه که امسال چه‌کار‌هایی تونستم انجام بدم! خیلی سال جذاب و جالبی بود و امیدوارم بهترین سال زندگیم نبوده باشه :").

یک: سفرِ بعد از امتحانات نهایی به خرم‌آباد و بازدید از قلعه.

دو: خریدن سه‌تار و بالأخره شروع به سه‌تار زدن بعد از دو سالِ تمام آرزوش رو داشتن. (به علاوه‌ی استادم و ضبط نوروزی‌ای که با هنرجوهای آموزشگاه داشتیم.)

سه: المپیاد! (دوستایی که پیدا کردم (مثلأ ثنا، فاطمه و ریحانه!)، کلاس‌ها، خوابگاه، استاد حق‌‌پناه، آبجکت موشن، سر سفره‌ی خدا، باغ کتاب و انقلاب که با بچه‌ها رفتیم! اردوی اهدای مدال، هتل و پارتی و گاسیپ نایت! مدال طلا! هر چیزی که به خاطر المپیاد برام اتفاق افتاده!)

چهار: وقت‌هایی که خانواده‌م ناراحت و عصبانی نبودن و کنار هم خندیدیم.

پنج: معدل خوبِ امتحانات نهایی و تجلیل سمپاد ازمون!

شش: هر زمانی که پانیذ پیشم بوده.

هفت: وقت‌هایی که معلم‌هام بهم گفتن که بهم اطمینان دارن.

هشت: اون روزی که بارون شدید بود و زیر بارون موندم و خیس شدم و وقتی رسیدم خونه‌ی پانیذ اینا کل مدت داشتن با سشوار خشکم می‌کردن.

نُه: اونو‌هایی که با بچه‌های کلاس بازی کردیم.

ده: اردو‌ها و شب در مدرسه‌ها و کلاً زمان‌هایی که با همکلاسی‌ها گذشته.

یازده: کلاس‌های شیمی ( هم مدرسه هم آموزشگاه).

دوازده: هرمان و دیگر اعضای درجه یک خانواده :).

سیزده: کتاب‌هایی که خوندم، آهنگ‌هایی که گوش دادم و متن‌هایی که نوشتم + هدیه‌هایی که گرفتم (مثلاً‌ لپتاپم!).

Bonus: عکس‌هایی که از اهوازِ زیبا گرفتم.

وایهیاهیاهی چالش دیرینه بیان D: به به (چه عکس نازی!)

به امید لبخندای بیشتر و پهن تر. 

+

باید بگم من مدتهاست اینو پیش نویس کردم ولی اتفاقی یه عالمه از لبخندایی که نوشته بودم پاک شد و دیگه حوصله ندارم دوباره بنویسمشون TTTTTT

به به سلام بانو :")))

ای بابا :دی، اشکال نداره خواهر بلند شو و بنویسشون دوباره "-"

امیدوارم سال جدید لبخند های بیشتری داشته باشی!:`) 

میخوام بهت بگم که، بهت افتخار میکنم(میکنیم)!★

پ.ن: منم تو این یکی دوروز سعی میکنم بنویسم حتما، این کمک میکنه امسال رو بیشتر دوست داشته باشم به نظرم.

خودم هم امیدوارم، و مرسی •~•
آره این کار رو بکن، مرور خاطرات مخصوصاً خوب هاش خیلی حال آدم رو خوب می‌کنه :-)

03 سال دلچسبی برای من نبود. شاید برای همین بگردم و ببینم میتونم 13 تا لبخند براش جور کنم یا نه، چون حداقل اینطور یه حس بهتر بهش پیدا میکنم.

اشکالی نداره، من برای سال های قبل «گریه» هم می‌نوشتم کنار «لبخند» تو هم گریه هات رو بنویس که سال بعد که به این پست نگاه انداختی با خودت بگی خدا رو شکر که تموم شد یا هر چیㅠㅠ
خنده هات رو هم حتی اگر کم هستن پیدا کن و بنویس :-)

سلااااااااااااام.

خوشحالم که ستاره خوشگلت رو میبینم.

چه لبخندهای خوشگلی که داشتی.

برای امسال هم بهترین ها رو ارزو میکنم

و امیدوارم سال خوبی با خوشی های زیاد داشته باشی :*

وای خدای من سلام.

نمیدونم من رو یادت بیاد یا نه، ولی وقتی اینجا وبلاگ داشتم باهات دوست صمیمی بودم:))

وای ایکاش دوباره دوست بشیم اما مطمئنم من رو یادت نیست:(
پ.ن:‌ اینی که الان توی لینکمه، بلاگ اصلیم نیست.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی