برگِ سبزِ زمستون. (صفر.)

يكشنبه, ۲۲ دی ۱۴۰۴، ۰۵:۳۳ ب.ظ

Rhapsody For Santour And Orchestra (Mahoor) - Fereydoon Shahbazian & Mohammad-Reza Shajarian

سلام، دلم خواست اسم این پست رو بذارم برگِ سبزِ زمستون، چون می‌خوام با کارهایی که این روزها می‌کنم، برگِ دلم رو سبز نگه دارم حتی اگر زمستونه. باید سعی کنیم سبز بمونم، شما هم همین‌طور. شما هم سعی کنید سبز بمونید و بیاید به هم کمک کنیم تا سبز بمونیم. چون زمستون از همیشه سخت‌تره.

شاید عجیب باشه و با خودتون بگید که دارم زیادی تلاش می‌کنم امیدوار بمونم. اما، در حال حاضر ریسمانی جز امید نیست که بهش چنگ بزنم. پست‌های اینجا رو می‌بینم. مسیر پنج ساله‌ی نوجوونیم، نوشته‌هام و عقایدم، اینکه چقدر الان بزرگ شدم و از این دست چیزها. چیزی که خیلی توجهم رو جلب کرد این بود که چقدر برای تیزهوشان قبول شدن امیدوار بودم و تلاش می‌کردم. چقدر می‌خواستم به نتیجه برسم. انگیزه‌ی ماورایی‌ای داشتم که الان واقعاً نمی‌دونم در کدوم آرامگاهی دفن شده. دلم خواست دوباره این سیر رو طی کنم و تلاش کنم. دلم خواست دوباره به پیک انگیزه و امیدم به آینده برگردم. ولی خب، شرایط محیطی هم بی تأثیر نیست، شرایطی که نمی‌دونم چجوری باهاشون کنار بیام. ولی خب برای غزل سه سال پیش هم همین شرایط بود نه؟ قطعاً بود. دلم می‌خواد یکم شبیه اون غزل بشم، دلم می‌خواد غزل سال بعد هم من رو دوست داشته باشه. دلم می‌خواد غزل سال بعد هم به پست‌ها و نوشته‌های اینجا و تلگرام نگاه کنه و به خودش افتخار کنه.

فعلاً که بنای زندگی و کنکور و همه چیز بر آب می‌بینم، ولی این پست رو گذاشتم که شروع کنم. حتی با اینکه اوضاع بده، حتی با اینکه شاید هیچوقت صفت «بدتر» برای این اوضاع وجود نداشته باشه، حتی با اینکه الان درس خوندن و کنکوری بودن خنده داره، دلم می‌خواد برگردم، دو ماه برای هیچ از خواب پا می‌شدم و چون هدفم از یادم رفته بود درست کارم رو انجام نمی‌دادم، همون دو ماهی که استادای کنکور می‌گفتن اگر این دو ماه دووم بیارید و سخت تلاش کنید بقیه‌ش آسونه! و من اونجوری که می‌خواستم تلاش نکردم. غزل تابستون هم در عجبه که چجوری به این روز افتادم. اما درستش می‌کنم. پنج ماه زمان کمی نیست و تلاشم رو می‌کنم. دلم می‌خواد مثل خبر قبولی تیزهوشان که با کلی ذوق و شوق بهتون دادمش سال دیگه بهتون بگم کنکور هم جایی که دلم می‌خواست قبول شدم.

این سری پست‌ها قراره نمودی از تلاشم برای کنکوری بودن در این شرایط تا زمان کنکور و همچنین کارهایی باشه که درکنار درس می‌کنم برای اینکه عقلم رو از دست ندم.

پیش به سوی سبزتر شدن، حتی با اینکه همه‌جا پر از قرمزه.

منم سال کنکور از این حرفا زیاد تو مخم میچرخید

ولی اگه نزنی تو گوششون کل انرژی مغزتو میمکن

امیدوارم بتونم

امیدوارم آخر این مسیر حس کنی نتیجه تلاش‌هات رو گرفتی. (":

خودمم امیدوارم :(, فعلا که همون‌طور که گفتم بنای زندگی و آرزو و هدف رو بر آب می‌بینم :(

کل زندگی همین است....

ادامه دادن در مسیری که پر از دلواپسی و نگرانی است و هیچ وقت انگار قرار نیست همه چیز درست باشد. تقریبا کنکوری های سال اخیر را نگاه کنیم همه شرایط عجیب خود را داشته اند. دن نوریس توی یکی از کتابهاش میگه تنها چیزی که درباره افراد موفق میدانم این است که آنها دست به انجام کاری میزنند حتی شده با استانداردی که دوست ندارند این کار را انجام میدهند

دقیقا :-), از همون روزی که گفتن کنکور دو روز قبل تولدمه می‌دونستم این کنکور هم قرار نیست عادی باشه، مثل همه ی کنکور ها. ذات کنکور خودش اینجوری نیست اما وقتی مضاف‌الیه ایران بهش اضافه بشه می‌ره زیر این پرچم و همه چیزش تغییر می‌کنه
امیدوارم منم یه روزی به خودم بگم موفق :(

سال کنکور باید مغزو خالی کنی کلا .

مغز منم خالیه، خالی از درس

واقعا برگ سبز زمستون بمون

تلاشم رو می‌کنم :))

ری‌را، خاطرات تلخ و شیرینی دارم با این اسم :)))

چقدر این کنکور اذیت می‌کنه:(

بسیار دوست دارم این پست‌هات رو بخونم و تا جایی که بتونم از دور برات حس خوب بفرستم و تشویقت کنم.:">

واقعاً اذیت می‌کنه، واقعا اذیت می‌کنه
یاد اون پیام معجزه‌آسا‌ت افتادم قبل از تیزهوشان :-))) هنوزم توی دفتر روزانه نویسی اون موقع‌ام توصیه هات هست :))) عاشقتم

عه سلام...

خدا این وبلاگو نگیره تو هر شرایطی میشه روش حساب باز کرد XD

سلاام عزیزم :)))
واقعا بهترینه بیان
هیچوقت قرار نیست اینجا رو فراموش کنم

امسال سال کنکوره همه کنکوری ایم

ㅠㅠㅠㅠㅠ 

:( بغل محکم*

وای عزیزم:") من هم عاشقتم و تا ابد I root for you:")

امیدوارم دوباره معجزه‌ی موژان من رو نجات بده :")

TT همش معجزه خودت بوده من فقط تجربه‌م رو به اشتراک گذاشتم:"

اینطوری نگو :(((, همه ی شما ها برای منِ اون سال معجزه بودید :(

سال کنکور استاد حنیف یک جمله گفت که هم مثل یک سیلی توی صورتم بود و هم منو نجات داد؛ "هر جور شده خودت رو از این گِلی/باتلاقی که توش گیر کردی بکش بیرون!!!" و هر روز با خودم تکرارش می‌کردم. 

فایتینگ بچه!!! 

دارم تلاشم رو می‌کنم (دروغ می‌گم، نمی‌کنم) یعنی خب، اوکیش می‌کنم، قول می‌دم (قول انگشتی)

میدونی منم اوایل توی درس خوندن وسواس و کمالگرا بودم..

اما بعدش که واقعا حس کردم توی چه هچلی گیر کردم خواسته یا ناخواسته برطرف شد یک سری رفتارهام

واقعا میدونم چه روزای سختیه مخصوصا با این شرایط.. 

اما خب نذار بشه دوبار! 

حقیقتا من برعکس بقیه با این قضیه که "برای اون رشته و دانشگاهی که میخوای بجنگ" مخالف بودم، یک بچه ۱۷ ۱۸ ساله نمیدونه دقیقا چی از زندگی الانش میخواد چه برسه آینده‌ش، اما یک چیزی رو حیلی خوب میدونستم، اینکه نمیخوام دوباره توی این باتلاق باشم! من هیچوقت با این هدف که بیام تهران یا یک رشته تاپ قبول شم درس نخوندم، همیشه با این هدف برای کنکور میخوندم که مجبور نشم دوباره برای کنکور بخونم! 

وای نه امکان نداره بذارم بشه دو بار، همین یک باری که دارم تجربه می‌کنم مثل جهنمه و دیگه نمی‌تونم توش نفس بکشم
ممنونم که از تجربیاتت باهام صحبت می‌کنی :-), خیلی بهش نیاز دارم و لطفاً بیشتر بهم بگو
به نظرم منم باید رویه‌‌م رو به اینکه اینجا جنگه و من می‌خوام زنده بمونم و برای اینکه زنده بمونم باید بجنگند تغییر بدم. دیگه با لطافت نمی‌شه به این راه ادامه داد، این پنبه آخر سر خودم رو می‌بُره

سلااام.

از اونجایی که قبلا برای تیزهوشان تلاش کردی و موفق شدی، همونطور که خودت گفتی، می‌تونی از غزل اون موقع یاد بگیری و ببینی چیکار می‌کردی. گرچه الان نسبت به غزل اون موقع هم خیلی پیشرفت کردی و خیلی بهینه‌تر و بهتر درس می‌خونی(i know it). پس فقط کافیه مثل غزل اون موقع با خودت هدفات رو تکرار کنی و تکرار کنی و براشون تلاش کنی.

این چند وقت هم که اگر خیلی نخوندی، عیبی نداره. شرایط عادی‌ای نیست و توهم یک انسانی و خودت رو نباید سرزنش کنی.

و اینجاهم میگم(because i'm cruel) لطفا، انقدر شب امتحانی نخون :))))

منتظر برگشتن اینترنت و درس خوندن درست حسابی مثل قبل هستیم(یکم متناقضه ولی خب)

به امید روزهای سبزِ بناشده بر قرمزی‌های مجبوری...

 

سلااام دوست عزیز مننن
غزل اون موقع رو تو می‌شناسی، و می‌دونی که شبیهش نیستم، فکر کنم شروع نوبت دوم دوازدهم آخرین سکوی پرتابی باشه که می‌تونم برای خودم در نظر بگیرم، و خب من به خیلیا قول دادم از پسش بر بیام، و میام :(
تلاشم رو می‌کنم شب امتحانی نباش-
بلههه
به امید دیدار

اولین باری که باهات حرف زدم ۱۲ سالت بود:( 

چقد زود زمان میگذره

:(((
و چقدر ما خوب بزرگ شدیم

فکر کنم شروع نوبت دوم دوازدهم آخرین سکوی پرتابی باشه که می‌تونم برای خودم در نظر بگیرم

مطمئنم بهترین و آخرین سکوی پرتاب سال کنکورت میشه. و گفتم آخری، چون بعد از اون دیگه نیاز به سکوی پرتاب نخواهی داشت؛ مدام در صعود خواهی بود. مطمئنم.

به خیلیا قول دادم از پسش بر بیام، و میام :(

منم بهت باور دارم که از پسش بر میای. خوش‌قول هم هستی. پس می‌تونی ✌️

تلاشم رو می‌کنم، دیگه واقعا تلاشم رو می‌کنم

رشته‌ت تجربیه؟! 

 

هوممم دقیقا هیچجوره نمیشه با لطافت برخورد کرد..

ولی خب جنگ اصلی میدونی کی شروع میشه؟! بهمن. و تا بعد عید ادامه داره.. به جرعت میتونم بگم کسایی که تا بعد عید میتونن درس خوندنشون رو ادامه بدن نزدیک ترین افراد به بردن هستن.. اکثریت بچها از بهمن شروع میکنن به شل کردن و دیگه اصلن درس نمیخونن. منم بهمن یکم شل کردم.. اما میدونی اینکه یک مدتی کم بخونی یا بازدهی‌ت پایین باشه کاملا طبیعیه، چیزی که مهمه استمرار داشته باشی.. یادمه روزای اول بهمن انقد بریده بودم که از ۱۰ ساعت مطالعه‌ام ۲ ساعتش مفید بود. ولی شاید باورت نشه همون ۲ ساعت هم منو نجات داد. استمرار واقعا مهمه! مهم نیست چقدر مطلب خونده یا نخونده داری و کجای مسیری، مهم اینه که متوقف نشی و هر جور شده حتی سینه خیز به این حرکت ادامه بدی.

بله :(

من راستش آذر و دی رو احساس می‌کنم اونجوری که باید نخوندم، و حالا می‌خوام بهمن یه شروع دوباره برای برگشتنم به دوران خوب درس خوندنم باشه و دیگه تا کنکور قطعش نکنم. به نظرت می‌شه؟

فایتینگ بچه!!

منم آذر و دی اونجوری که می‌خواستم نتونستم پیشروی کنم ولی خب تو تا تیر فرصت داری حتما میتونی جبرانش کنی! 

معین کرمی یکبار یک صحبتی کرد که خیلی به من کمک کرد؛ می‌گفت" توی بهمن ۶۰ درصد بچها می‌کشن کنار، توی اسفند ۲۰ درصد، توی تعطیلات عید ۱۰ درصد دیگه، تا قبل کنکور ۹ درصد، چند نفر خودشونو به کنکور می‌رسونن؟! آفرین فقط ۱ درصد! فقط سعی کنید جزو اون ۹۹ درصد نباشید استمرار داشته باشید و جا نزنید، اینکه تا تهش دووم بیارید مهم تر از اینه که چی خوندید یا چی نخوندید" 

ممنونم :-))), تلاشم رو می‌کنم و بهترین خودم رو می‌ذارم!!!

واقعا زندگی شیر تو شیری شده. من دوستم که قرار بود بالاخره روی پایانمش کار کنه هم افتاد تو این وضعیت‌. 

اره غزل جون، بیا و بگو بیا و بگو امروز دیگه چه قدر رفتی جلو‌. میدونم که میتونی حتی اگه فرسنگها با غزل سه سال پیش فرق داشته باشی. میدونم که به چیزی که بخوای تلاش میکنی و میرسی. 

منتظر گل دادن و میوه هات هستم سبز قشنگم :*

سلام خوشحالم که اینجایی امیدوارم خوب باشی :(
وای چه سخت و استرس‌زا، امیدوارم موفق بشه :(
:))), خیلی حرف هات دلچسب و امیدوارانه هستن و قلبم رو گرم می‌کنن :)

من تو این روزها خیییییلی تو دفتر خاطراتم مینوشتم اصلا روزانه نویسی سر صبح یا اگه وقت نمیشد سر شب، یه چیز دیگه بود. حتما امتحان کن.

وااای، مادربزرگ من سال هاااست داره این کار رو انجام می‌ده خیلی بامزه ست این کار
من همیشه سعی می‌کردم شروعش کنم ولی بعد از یه مدت دست می‌کشیدم

ممنون عزیز. ما هم خوبیم و هم اینجاییم. با اینکه وبم رو بستن ولی دارم به جدید مهاجرت میکنم :)

تا اینجا پستهای  برگزیده ۳ سال رو اوکی کردم. موند فقط سال پیش و امسال. 

خوااااهش میکنم. وجود شما هم برای ما دلگرم کننده است. خوشگل.

راستی برای اون یکی پستت که داستان نوشتی هم پیام دادم ولی انگار به هر دلیلی ندیدی. شاید تقصیر خود بیانه.

من یه بار برای دوستی تو بیان نزدیک ده تا کامنت دادم. طرف فقط به یکی ش نظر داد، خخخخ. بعد که بهش گفتم، گفت ندیده،خخخخ.

پس متاسفم و فلان نباش، پیییییش مییییاد :*

چه جالب. مامان بزرگ تون رو میگم انشالله سایه‌ش همیشه بالا سرتون باشه.

حتی اگه روزانه نویسی رو ول کردی، مهم نیست. مهم اینکه چیزهایی که تو دلت و نمیتونی به هردلیلی جایی بگی. رو به یکی گفتی.

من الان که میخونم خندم میگیره که چرا همچین دل نگرونی هایی داشتم و اینقدر بزرگ شون کروم خخخخ.

آره فهمیدم کلی هم ناراحت شدم :(, یه پست کلا راجع به بی ا- گذاشته بودیمیپسمپ
وای موفق باشی :-)))
عزیزی
راستش یادم رفت جواب بدم اون ها رو ㅠㅠ، بعد از درس هام جوابشونو می‌دم حتما :(((
وای نه من اون ها رو واقعا یادم رفته بو-
ممنونم :-)
ㅠㅠㅠㅠ
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی