
درِ کُمُد کتابها رو باز کردم و pocket dictionaryیم رو پیدا کردم، خاک گرفته بود، با دستمال تمیزش کردم و یهو یادم افتاد که اگر اوضاع این نبود احتمالاً تا ابد قرار نبود سراغش بیام. احتمالاً مغزم دلش میخواست باور کنم که طبق الگوریتم معروفِ این گردوی لزج، گذشته بهتره و وای چقدر خوبه که اینترنت نیست و دوباره برگشتم به استفاده از دیکشنریهای کاغذی! ولی نه، گول نخوردم، هنوز هم دلم نمیخواست به جای سایت Cambridge از یه pocket dictionary با چند قرن سن استفاده کنم که برای پدربزرگم بوده. و خب همین که مال پدربزرگم بوده نشون میده ما از اون زمان اصلاً دیکشنری نخریدیم، شاید چون انسان قرن ۲۱ اینترنت داره و میتونه کلمهای که براش مبهمه رو در ترکیب با کلمهی definition گوگل کنه و در کسری از ثانیه به جواب برسه. زیرلبم به مسببهای قطعی اینترنت فحش دادم، فحشهایی که قطعاً باید معنیشون رو گوگل میکردن.
در هر حال، با اکراه دنبال کلمهی wander گشتم، پیداش کردم. To move aimlessly. پرسه زدن، سرگردان بودن، ریفرش کردن سایت های خبری مختلف فقط برای اینکه بفهمم آیا ممکنه بتونم از جهان بیرون خبردار بشم یا نه، فرستادن پیامکهایی که قراره زیرشون یه علامت تعجب قرمز جا خوش کنه، بیرون رفتن از خونه در حالی که هیچ جا قرار نیست برام امن باشه، سوال پرسیدن وقتی هیچکس قرار نیست پاسخ رو بدونه، یا اگر میدونه بگه، خریدن یک چیز وقتی که قراره قیمتش زمین تا آسمون از این مغازه به مغازهی خیابون بعدی فرق کنه، درس خوندن در حالی که اصلاً نمیدونم دور و برم قراره به چه سرنوشتی دچار بشه. به نظرم دیکشنری اشتباه میکنه، To wander is to live here.

بداهه داریم پیش میریم...